زندگانی فارابی(معلم ثانی )و آراءاو
زندگینامه:
ابونصر محمد فرزند طرخان در سال 258ق در دهکدة وسیج از نواحی فاراب ترکستان متولد شد. اما پدرش اصالتاً ایرانی بوده و سپس به ترکستان رفته است.
او به کار قضاوت مشغول بود و زبانهای فراوانی را یاد گرفت تا جایی که خود به سیف الدوله گفته که 70 زبان می داند که از جمله می توان به زبان ترکی، عربی و دری اشاره کرد.
پدر فارابی که بر طبق بعضی روایات منصب و عنوان قائدالجیش داشته ظاهراً جزو محافظان ترک خلیفه بوده و احتمالاً وقتی به بغداد رفته، فارابی را که در عنفوان جوانی بوده با خود به آنجا برده است.
فارابی سالهای متمادی از عمر خود را در بغداد به انزوا گذرانده و به هیچ وجه وابستگی به درباریان و ارباب دیوان و منشیان نداشته است. او در سال 330ق به دعوت سیف الدوله، حکمران شیعی مذهب حمدانی را پذیرفته و مخصوصاً در حلب جلیس اهل ادب دربار این امیر بوده و تا آخر عمر، در زمرة ملازمان او مانده است.
معلم فارابی در فلسفه، یوحنا بن خیلان مسیحی نسطوری بوده و ابن ابی اصیبعه- بنابر قول خود فارابی- و مسعودی او را در مآل امر، منتسب به شعبه ای از حوزه های فلسفی یونانی اسکندرانی دانسته اند. یوحنا بن خیلان هم بعد از سنه ی 295ق به بغداد رفته و شاید فارابی در مرو هم نزد او تلمّذ کرده باشد.
و همچنین فارابی با مترجم و شارح بزرگ، ابو بشر متی بن یونس مراوده داشته که این ابوبشر از بزرگان حوزه ی مشائی مسیحی بغداد بوده است.
او اهل زهد و تأمّل بود. گفته شده که او در یکی از باغهای دمشق به نگهبانی مشغول بود و شبها را زیر نور چراغ پاسبانان به مطالعه می پرداخت تا جایی که در زبان، ریاضیات، هیأت، علوم نظامی، موسیقی، طبیعیات، الهیات، علوم مدنی، فقه و منطق صاحب نظر و اثر است.
او در سال 338ق در سن 80 سالگی در دمشق درگذشت.
آراء فارابی:
فارابی به این نتیجه رسیده بود که فلسفه در همه جا معدوم و منسوخ شده و اکنون در عالم اسلام در وطن تازه ی خود تحقق تازه یافته است. به نظر او اعتقاد و ایمان دینی فرع بر تعقل بشر است. احکام وحی که اشخاص غیر فیلسوف به مدد آن از خلال مثالات، به حقیقت نزدیک شده اند نسبت به فلسفه از حیث رتبه مؤخر است. حقیقت فلسفی کلی است و حال آنکه مثالات در ادیان و ملل مختلف متغیر است. این مثالات آثار تفکر انبیاء فیلسوف است که محمد هم یکی از آنهاست. در نظر فارابی حقایق دینی، مثالات فلسفه است به عبارت دیگر دین و فلسفه دو وجه مختلف از یک امر واحد است. فلسفه مشتمل بر قواعد و احکام برهانی است و دین صورت خطابی همان قواعد و احکام است.
به نظر فارابی، وجود خداست و اوست که به ماهیات وجود می بخشد. فارابی برای اولین بار در تاریخ فلسفه موجودات را به دو جزء عقلی وجود و ماهیت و ماهیات را به معقولات جوهر و اعراض نه گانه تقسیم کرده است. و حال آنکه مقولات دهگانه ارسطو، مقولات وجود است نه مقولات ماهیت.
فارابی مؤسس فلسفه اسلامی است و نه تنها علوم را طبقه بندی کرد بلکه علوم اسلامی را هم در طبقه بندی و ترتیب خود می آورد.
فلسفه یونانی در مسیر خود تا زمان فارابی، صورت هیأت تألیفی داشت که کم و بیش مصروف تحقیق حقیقت و بیان طریقه صحیح نیل به سعادت بود اما فارابی درصدد برآمد که به مدد این فلسفه، مسائلی را که بر اثر نزاع مسلمانان، در زمان او مطرح شده بود حل کند و روشن سازد که با توسل به فلسفه ی یونانی، به خوبی می توان از عهده ی حل این مسائل برآمد.
فلسفه به عنوان دستور زندگی، بشر را راهبر به نحوه ی صحیح تلقی اختیار اخلاقی و زندگی کامل می شود. انسان کامل که فیلسوف است باید رئیس حاکم هم باشد و تنها در عهده ی فلسفه است که راه راست و درست ایجاد تحول در وضع خلافت را تعیین کند.
فارابی اکتفا به طرح مدینه ی فاضله نکرده، بلکه امت فاضله و نظام فاضل معموره ی ارض را نیز در مدّ نظر داشته است. در مورد علوم و برنامه ی تعلیم در مراحل و مراتب مختلف تحصیل، فارابی علوم اسلامی را از وجهه ی نظر فلسفی، مورد توجه قرار داد و به اقتضای فلسفه ی اصیل خود که بر طبق آن خدا درصدر نظام وجود قرار دارد به علوم مزبور معنی و شأن تازه بخشید.
فارابی، در علم منطق، در علم طبیعت، در علم النفس و در مابعدالطبیعه و در علم اخلاق، تابع ارسطو بود، هرچند که ما بعدالطبیعه منسوب به ارسطو که متبع او بود، با نظر افلاطونی معتدل، شرح و بسط یافته بود.
و در علم مدنی، بیشتر از رأی و نظر فلاسفه ی افلاطونی دوره ی وسطی که جمهوری و نوامیس را شرح کرده بودند متابعت می کرد.
فارابی در نظر فلاسفه ی اسلامی بعد از خود اهمیت بسیار دارد نقود وی در آثار و تألیفات مؤلفان قرن چهارم مانند اخوان الصفا، مسعودی، مسکویه و ابوالحسن محمد عامری، مسلم است، ابن سینا هم جداً تحت تأثیر آثار و آراء او قرار گرفته و ابن رشد در اصول اساسی تفکر خلف اوست و موسی بن میمون هم قدر و شأن بزرگی برای فارابی قائل است. آراء سیاسی فارابی، کمی دیر مورد توجه قرار گرفت و از قرن هفتم تا مدتهای مدید مورد اعتنا بود. معدودی از رسالات فارابی در حوزه ی لاتینی شهرت یافت و تعداد بیشتری به عبری ترجمه شد.
به نظر فارابی الهیات( یا مابعدالطبیعه) را می توان به سه بخش اصلی تقسیم کرد:
1- بخشی که از وجود موجودات یعنی هستی شناسی بحث می کند.
2- بخشی که به بحث از موجود اکمل از آن قابل تصور نیست و آن عبارت است از مبدأ اقصای تمامی اشیاء که وجود هر چیزی از آن نشأت می گیرد و این بخش الهیات به معنی اخصّ است.
3- بخشی که از مبادی اولیة برهان که علوم جزئیه بر آنها مبتنی است.
در تصویر گرایی فارابی، هستی دارای مراتبی است که در مرتبه ی نخست آن احد یا موجود اول قرار دارد علم او به خویش منشأ صدور موجود واحد دیگری است که عقل اول نام دارد. چون عقل اول موجود اول را تعقل می کند، فلک اقصی(آسمان اول) به وجود می آید. عقل دوم نیز، هم عقل اول و هم ذات خویش را تعقل می کند و در نتیجه ی این دو نحوه تعقل به ترتیب عقل سوم و فلک کواکب ثابته صدور می یابند و این سلسله همچنان ادامه می یابد تا به ده عقل و نه فلک پدید آیند. عقل دهم (عقل فعال) تدبیر عالم تحت قمر( نهمین فلک) را عهده دار است و عناصر اربعه و نفوس بشری از آن صدور یافته اند. عالم تحت قمر که در واقع عالم خاکی است در مرکز جهان قرار دارد و نه فلک تو در تو آن را احاطه کرده اند. هر یک از این افلاک دارای نفسی است که محرک آن فلک است و قوه ی تحریک خویش را از اشتیاق به عقل دریافت می کند و در جست و جوی کامل کمال آن فلک را به گردش به دور عالم خاکی متحرک می سازد. در چنین تصویری از جهان همه ذرات در تکاپوی کمال یعنی حرکت به سوی مرتبة بالاترند. اشتیاق به مرتبة کامل تر، اختصاص به عالم ندارد. اگرچه استکمال یا کمال یابی به عالم ماده منحصر است. در عالم خاکی قصة صدور حکایتی متفاوت دارد زیرا عقل فعال اربعه را صادر میکند و از ترکیب و امتزاج آنها به ترتیب معدنیات، نباتات، حیوانات و سرانجام انسان پدید می آید. حکایت صدور در این مرحله متفاوت است. زیرا برخلاف عالم افلاک که در آن صدور از مراتب کامل تر به ناقص تر مندرج بود در این جا حرکت از عناصر بسیط آغاز می شود و در بالاترین مرتبة این عالم، کامل ترین وجود این مرحله یعنی انسان قرار می گیرد.
آثار فارابی:
الف: از جمله آثار مسلم فارابی باید شرح های عالمانه ای را ذکر کرد که او بر درس های ارسطو نوشته است.
ب: فارابی تعداد رسالات مفرده نوشته است که صورت مقدمه دارد و بالنسبه کوتاه است.
منطق:
1- التوطئه فی المنطق
2- کتاب المدخل الی المنطق
3- شرح کتاب ایساغوجی فرفوریوس
4- شرح قاطیقوریاس ارسطو
5- تعلیقات آنالوطیقاالاولی ارسطو
6- کلام له فی الشعر و القوافی
طبیعیات:
1- کتاب فی الخلاء
2- کتاب فیما یصح و ما لایصح من احکام النجوم
3- کتاب فی العقل
ما بعدالطبیعه:
1- اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو
2- کتاب فی الواحد والوحده
اخلاق و علم مدنی:
1- التنبیه علی سبیل السعاده
2- فصول المدنی
3- تلخیص النوامیس افلاطون
4- فی المله الفاضله
مسائل متفرقه:
1- الجمع بین رأیی الحکیمین افلاطون الهی و ارسطو طالیس
2- جواب مسائل سئل عنها
3- عیون المسائل
ج: قسم دیگری از آثار فارابی مشتمل بر نتایج تحقیق فلسفی و مقاصد خاص و دقیق فارابی است.
1- احصاءالعلوم
2- فی تحصیل السعاده
3- فلسفه افلاطون
4- فلسفه ی ارسطو
5- فی مبادی اهل المدینه الفاضله
6- سیاسه المدینه
فارابی در رساله احصاءالعلوم تمامی علومی را که در زمان وی شناخته بوده مورد بررسی قرار می دهد و زیر هشت عنوان طبقه بندی می کند:
علم لغت، منطقیات، ریاضیات، طبیعیات الهیات، سیاسیات، فقه و کلام.
منابع
1- سیر فلسفه در جهان اسلام- ماجد فخری- ترجمه ی فارسی: نصراله پورجوادی و ...- چاپ اول- تهران- مرکز نشر دانشگاهی: 1372
2- فارابی مؤسس فلسفه اسلامی- رضا داوری اردکانی- چ چهارم- تهران- پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1377
3- مجله رشد آموزش معارف اسلامی- دوره نوزدهم- شماره 62- پاییز 1385- ص9-4
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند